سلام ...


سیدعبدالمجیدکریمی
از اسم وبلاگ مشخصه که طلبه ام.
یا به قول اون وری ها آخوندم ...
خوب تر ها هم میگن روحانی ...

تو اینترنت از سال هشتاد و سه با اسم شاگرد کوچک مطلب میزنم ...

اینجا شعرهامه و دو جای دیگه هست که مینویسم
وبلاگ نقطه نوشت
وبلاگ عرق سرد

ایمیل: seyyedkarimi@yahoo.com
جیمیل: s.majid.karimi@gmail.com

آخرین مطالب وبلاگ

باز هم هیئت محله مان
لحظه های قشنگ جلوه ی توست

روضه خوان باز ناله سر داده
آخرین لحظه های گریه ی توست

قل قل آب جوش هیئت ما
قل قلی از درون هیبت توست

همه اینجا شبیه هم هستند
به گمانم که خانه خانه ی توست

داغ شد چای روضه وقتی که 
پادویی گفت مقصدش لب توست

خاطراتم مرور میشود و 
همه اش هم فقط به خاطر توست

واژه های کتبیه ها انگار
هر کدامش نشان ناله توست

چقدر سخت میشود وقتی
قافیه یا ردیف واژه ی "توست"

پی نوشت: واقعا خودم رو شاعر نمیدونم، پس واقعا به شعر خرده نگیرین :(



برچسب‌ها:
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 12:39 قبل از ظهر توسط شاگرد کوچک نظرات() |


من و شب قدر

یک امشبی چشم مرا ، قدری به خود وا میکنی؟
اشکی دهی، سوزی دهی، بغض مرا وا میکنی؟

دلسنگ تر از سنگ - من، دل خون تر از دل خون منم
آقا بیا تنگ است دل، قدری گره وا میکنی؟

گفتی فرشته با شماست، گفتی صدایش را شنو
من کر شدم از صد گنه، گوش مرا وا میکنی؟

گفتی چهل شب صبر کن، گفتم قبول اما چهل؟
آقا گذشته یک شبش، قفل مرا وا میکنی؟

شاید بخندد آدمی، دلتنگ حوری شد دلم
من با ملک خو کرده ام، چشم مرا وا میکنی؟

اصلا قرارم این نبود، باشی و من دور از  شما
انگار راهت بسته شد، این راه را وا میکنی؟

هر شعر مست کربلاست، این واژه هم بس پر بلاست
ناکامم و بیچاره ام، راه حرم وا میکنی؟

این سر نباید سر کند، با بغض باید سر کند
اصلا چرا سر بر تنم؟ تن از سرم وا میکنی؟

آری شب قدر است و من، دستان خود را بسته ام
من از خجالت خسته ام، دست مرا وا میکنی؟



اون قدر بغض تو دلم بود که تو این واژه ها اگه نمیومد شاید وحشتناک میشد برام، التماس دعا


برچسب‌ها:
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393ساعت 12:28 قبل از ظهر توسط شاگرد کوچک نظرات() |


گفتند که تیغ است چرا میکشدت؟
ابروی کمان چیست که مجنون کُندت؟

گفتند چرا چشم به لیلی داری
یا چشم سیاهش ز چه رو میکشدت؟

گفتند چرا خانه بیابان کردی
یا خانه او واله و حیران کندت؟

گفتند مگر لب چقدر شیرین است
ویران شده ای، آی لبش میکشدت

اصلا ز چه رو عقل ز کف داده شدی
مجنون شده ای چیست همش میکِشدت؟

زیباست ولی هزار زیباتر از او
لیلیت مگر چست که زیبا کندت؟

گفتم که تو مو ببین و من پیچش مو
عاشق شدنم نیست ترا میکشدت

تو با خود لیلیست که مشکل داری
این است که این عشق تو را میکشدت

برچسب‌ها:
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 10:27 قبل از ظهر توسط شاگرد کوچک نظرات() |


دست بر قند مزن، قند پریشان شده است
آخر از قند لبت قند پریشان شده است

قند حیران شده مست است ز شیرینی تو
دست بر هر چه زنی واله و حیران شده است

متحیر شده شیرین ز لب شیرینت
هر چه شیرین سخن از قند تو ویران شده است

یک طرف لب لب تو،  یک طرف آن بیچاره
قند گفتا که ز قندی چه پشیمان شده است

چقدر صحنه ی زیبا تر از این هست مگر
شکری در شکری قند چه حیران شده است

نام شیرین شده شیرین ز لب لعل شما
ورنه شور است شکر لب که پشیمان شده است

از: سید عبدالمجید کریمی



برچسب‌ها:
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 04:55 بعد از ظهر توسط شاگرد کوچک نظرات() |


هر شب خیال روی تو شد در خیال من
حاشا شود بدون تو فکر و خیال من

هر کس که از تو گفت برایم ز حال تو
شد تیز گوش و حس و حواس خیال من

گفتا یکی که چشم شما دلفریب شد
گفتم فریب داده من و هم خیال من

گفتا که کشت تیغ دو ابروی تو ورا
اصلا عجیب نیست درون خیال من

یک بار آمدی به برم حال احتضار
من مست گشتم و تو برون از خیال من

دیدی که ناامید نشد صاحب امید
دیدم تو را همان که بودی در خیال من!

ازسید عبدالمجید کریمی

برچسب‌ها:
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 03:41 قبل از ظهر توسط شاگرد کوچک نظرات() |

 
مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ