نویسندگان
نظر سنجی
چقدر اهل نماز اول وقت هستین؟






همه کودکانه هایم رفت اما ...



مرغم که بال و پر زدم و تا به پای تو
آیم تمام بال و پرم شد فدای تو

هرگز ز کودکی پی بازی نبوده ام
من مرد گشتم و نرسیدم به پای تو

عشق دوچرخه ی پدرم آخرای سال
تشویق من نبود تا برسم پیش پای تو

هر سال نو تو بودی و چشمان خیره ات
من کهنه پیرهن، همه اش هم فدای تو

گرچه هزار سال و هزاران شب است عمر تو
ما درد میکشیم و نوامان، فدای تو

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند
چشمی به زلف یار و دوچشمی به پای تو

من گر چه گمرهم، ره من نیست جز رهت
عشق است رهی که بوسه زند خاک پای تو

شعر از : من( بزرگسالی با زبان نوجوانی )




طبقه بندی: شعرهایم،
[ 1391/03/3 ] [ 12:13 ب.ظ ] [ شاگرد کوچک ]
تبریز و من



بی تو انگار خون دل خوردم
آرزو کردم و ولی مردم

بی تو انگار غصه ها خوردم
محو روی تو غبطه میخوردم

بی تو انگار کار و بارمان لنگ است
هر چه غیر از تو من ز دل بردم

بی تو انگار واژه ها سخت است
من که در هر ردیف تو مردم

بی تو انگار حرف حق تلخ است
چه قسم ها که بهر حق خوردم

بی تو انگار خون دل نحس است
شرم دارم که خون دل خوردم

شعر از: سید مجید کریمی
پ.ن: ندارد.






طبقه بندی: شعرهایم،
[ 1391/02/26 ] [ 08:22 ق.ظ ] [ شاگرد کوچک ]
تاثیر زاینده رود



نیمه شب میکده بی جام، صفایی دارد
روز و شب در طلب کام، صفایی دارد

همه دنبال وصالند و پریشان فراق
چه پریشانی در عشق، صفایی دارد

عشق ممنوعه، گناه است، ولی جان لبت
بی خیال تو و فتوا، چه صفایی دارد

ماه آن شب که نباشی چه درخشان و جلیست
دیدن ماه جمالت چه صفایی دارد

گاه شیرین، به دو صد آه چنین میگوید
زمزمه بر لب فرهاد صفایی دارد

کعبه ام خال لبت، گشتن دورش حجّم
خوش به حال دل مروه، چه صفایی دارد

گو به لیلی که ببندد لب و ساکت باشد
شور شیرین و لبش بین چه صفایی دارد

کاش من زائر چشمان ترش مست شوم
مستی از اشک دو چشمش چه صفایی دارد

هوس شعر هوس نیست، هوس گمراهیست
تو چه دانی که هوس گاه صفایی دارد

.................................
نیمه شب-ساعت چهارو ده دقیقه بامداد
شعر از : شاگرد کوچک (سید مجید کریمی)

پ.ن: ممنونم از اولین مخاطب نیمه شبم، خیلی 


طبقه بندی: شعرهایم،
[ 1391/02/15 ] [ 03:40 ق.ظ ] [ شاگرد کوچک ]


شاید ظالمانه ترین پستی که دیدم این بود
تنها مطلبی که بعد از سه سال داغم رو تازه کرد
روزی که معلوم شد من دیگه مشهدی نیستم
آره
بی تعارف
من دیگه مشهدی نبودم
دیگه باید برای بیدار شدن ساعت کوک میکردمو خبری از مناجات حرم نبود
کم کم باید یه فکری برای وقت هایی که خیلی دلم میگیره و جایی برای درد دل ندارم بکنم
آتشم زد
برای من این وقت ها ، وقت روضه خوانی های دلم است
همه ی عمرت دعا میکردی مشهدی شوی
و محترمانه گفتند لیاقت نداشتی
کوله باری که امروز آرام آرام داری جمع میکنی
به ناگهان مجبور شدم جمع کنم
غمش بیشتر میشد وقتی میدیدم کوله بارم خالیست
آتشم زد
....
شاید کاش قرار نبود سر بزنم به این قسمت از صفحه از دنیای مجازی ام.
دنیای حقیقی ام را به هم زد ...
....
پستش میکنم در وبلاگم تا همیشه بسوزم به خاطرش

-------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: این پست کامنتی بود برای این پست از وبلاگ زیتون


طبقه بندی: غم نوشت،
[ 1391/02/8 ] [ 06:57 ق.ظ ] [ شاگرد کوچک ]


شهادت مادرمان که میشود همه چیز برای غم مهیاست
مخصوصا وقتی شناسنامه ات پتک آخر را میزند
آن وقت تو میمانی و همه ی گذشته ات
تو میمانی و دل شکسته ی امامت
تو میمانی و ...

تولدها دیگر برایم تکراری شده
باید کم کم منتظر سالگرد چیز دیگری باشم
مثلا مرگ ...

تازه خیلی که سرخوش باشی تا بتوانی شعری بگویی
آخرش میشود این:

تولدم شد و حالم ز خود به هم خورده
دلت شکسته ز من پس مجید تو مرده

همیشه قسمتم این بود روز میلادم
شکسته دل شوم و رفته رفته پژمرده

......
همین هم زیادی ام بود
عزت زیاد.



طبقه بندی: نقدنوشت، شعرهایم،
[ 1391/02/6 ] [ 08:30 ق.ظ ] [ شاگرد کوچک ]

تعداد کل صفحات : 58 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

شاید ... !
دیگران امید به سبز شدنش ندارند
اما من کاشتمش ...
شاید...!
دیگران وقتی شک دارند میگویند
اما من با یقین میگویم :
شاید...!
شاید هم یقین ندارم به شایدهایم
شاید...!
نقطه نوشت
   گفته اند جان تا زمانی که روح باشد هست، گفته ام جان تا زمانی که تو باشی هستم
امکانات