سلام ...


سیدعبدالمجیدکریمی
از اسم وبلاگ مشخصه که طلبه ام.
یا به قول اون وری ها آخوندم ...
خوب تر ها هم میگن روحانی ...

تو اینترنت از سال هشتاد و سه با اسم شاگرد کوچک مطلب میزنم ...

اینجا شعرهامه و دو جای دیگه هست که مینویسم
وبلاگ نقطه نوشت
وبلاگ عرق سرد

ایمیل: seyyedkarimi@yahoo.com
جیمیل: s.majid.karimi@gmail.com

آخرین مطالب وبلاگ

چقدر ناز میکنی هر شب، چقدر راز مینهی در شب
چقدر چشم پشت ابر سیاه، چقدر ماه میکنی در تب

چقدر شهر قلب تو زیباست، چقدر آسمان تماشاییست
چقدر ذکر نام تو خوب است، چقدر محو میشود بر لب

آسمان پشت آسمان دریا، پشت دریا چقدر زیباییست
وای نقاش این شگفتی کیست؟ باز انگار میرسم بر رب

این همه عاشق پریشان را، وعده دادی چه وعده ای آقا
همه گفتند وعده کی بود با تو؟ و تو آرام گفته ای هر شب

این همه راز در دل شب ها، اینهمه ناز و شکوه بر لب ها
چقدر خوب میشود فهمید، پخته شد عاشق تو در هر تب


این هم رزق روز زیارتی امام رضا

شاعر: سیدعبدالمجیدکریمی

برچسب‌ها:
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 05:38 بعد از ظهر توسط شاگرد کوچک نظرات() |

حبیب و بیماری طبیب

منم که مست تو بی تاب میشوم بنگر
نگاه میکنی و خواب میشوم بنگر

تو راه میروی و راه میرود جاده
من ایستاده ام و راه میروم ساده

نگر خبر همه جا استرس فراوان شد
تو روی تختی و چشمی عجیب باران شد

عمل برای تو ساده، برای ما جانکاه
بیا ببین که غم تو چه کرده با این چاه

کتاب مهر و محبت، سرای عشق و حضور
نگاه میکنی و غرق میشوم در شور

بیا بلند شو و مثل روزهای قبل
خبر ز خوب شدن جارچی زند با طبل

فدای چهره نورانی ات فدای سرت
منم که اشک بریزم شبانه روز برت

+ شاید این ها تسکینی به دل نگرانم باشد، شاید هم نه

لینک این شعر در خبرگزاری صاحب نیوز

برچسب‌ها:
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 04:20 بعد از ظهر توسط شاگرد کوچک نظرات() |

تو خودت گفتی غروب جمعه با من باشی
یه نگاهت بکنم من وسط  عیاشی

همه کاری میکنم تا به نمازت میرسم
به نمازت میرسم وقتی که با من باشی

حس تنهایی وقتای غروب میکشتت
عیش هر کی پیشته میگه که تو تنهایی

دوس دارم مسجد قلبم رو منور بکنم
اسمت و حک بکنم حاشیه ی هر کاشی

یادته روز الستت همه رو جمع کردی
گفته بودی خوبم اگه که با من باشی

حال من خوب نمیشه بعد عمری که گذشت
منتظر موندم و میگم کاش که با من باشی

میدونم میای یکی از جمعه ها یار غریب
میزنی نقش قشنگت توی هر نقاشی

شعر از : سیدعبدالمجیدکریمی

برچسب‌ها:
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد 1393ساعت 07:35 بعد از ظهر توسط شاگرد کوچک نظرات() |


نمیدانم چرا امشب چو هر شب من غمی دارم
هوای این بود هر شب که از چشمان خود بارم

به من گفتند گرم است و هوا خشک است و جان فرسا
هوایم را خدا لعنت کند چون کرده سربارم

هوای تو هوای عاشقان رند و پابرجاست
هوای من هوای نفس هست و کرده غم بارم

نگاه توست ماه کامل شب های تار من
نگاهم کن که من مست توام از دیده خون بارم

من و عمری خسوف چشم هایت خسته گشتم چون
نمازم گشته آیاتی برای قلب غمبارم

+ میکه شب که میشود هوای شعر گفتن گل میکند ...

برچسب‌ها:
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 02:23 قبل از ظهر توسط شاگرد کوچک نظرات() |


عشق و مادر چقدر نزدیکند
هر دو تا مثل آب و آیینه

تو به دنبال آسمان گشتی
جست و خیزی عجیب پایینه

زیر پای تمام مادرها
دفن شد عشق پاک و دیرینه

قلب هامان چه مثل تهران است
مثل دودی غلیظ تو سینه

مادری که درون چشم تو
اونچه که تو دلت رو میبینه

خنده روی لبش و بغضی تلخ
نقش بسته درون آیینه

چقدر این بهشت نزدیک است
به خدا راه آسمان اینه

واقعا حق این همه خوبی
حق این حوری زمین اینه؟

برچسب‌ها:
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 09:32 قبل از ظهر توسط شاگرد کوچک نظرات() |

 
مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ